سيد حسن مير جهانى طباطبائى

330

جنة العاصمة ( فارسي )

رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله ، فقالوا : يا محمّد ، فقال النبي صلّى اللّه عليه و آله : يا محمّد ، فقالوا : يا أبا القاسم ، فقال النبي صلّى اللّه عليه و آله : يا أبا القاسم ، فقالوا : يا رسول اللّه ، فقال : لبّيكم . و كان صلّى اللّه عليه و آله إذا نودي باسمه يا أحمد يا محمّد أجاب بهما ، و إذا نودي بكنيته أجاب بها ، و إذا نودي بالرسالة و النبوّة أجاب بالتلبية . ثم قال : ما تريدون ؟ قالوا : يا محمّد ، التوبة ، فما نعود إلى نفاقنا أبدا . فقام النبي صلّى اللّه عليه و آله على قدميه و رفع يديه إلى السماء ، و قال : اللّهم إن كانوا صادقين فتب عليهم ، و إلّا فأرني فيهم آية لا تكون مسخا - لأنّه رحيم بأمّته - . قال : فما أشبه ذلك اليوم بيوم القيامة كما قال اللّه تعالى : يَوْم تَبْيَض وُجُوه وَ تَسْوَدُّ وُجُوه « 1 » . ترجمه حذيفه گفت : من به علّت مرضى كه داشتم ناتوان بودم ، و در دست من عصائى بود كه به آن تكيه مىكردم ، چون شنيدم كه پيغمبر از من مىپرسد مالك نفس خودم نشدم تا اينكه گفتم : لبّيك اى رسول خدا . پس به من فرمود : آيا منافقين را مىشناسى ؟ گفتم : سؤال كرده شده از سؤال‌كننده داناتر نيست . فرمود : نزديك من بيا ، نزديك رفتم ، فرمود : روى خود را به طرف قبله كن ، رو به قبله كردم ، پيغمبر دست راست خود را در ميان دو شانهء من گذارد ، سردى سر انگشت‌هاى او را در سينهء خود يافتم ، و منافقين را شناختم به نام‌هايشان و نام‌هاى پدرانشان و مادران آنها ، و درد از جسدم بيرون رفت ، و عصا را انداختم از دست خود ، فرمود : برو مردهاى

--> ( 1 ) سوره آل عمران : 106 .